خرید بک لینک

درباره سایت

154

امکانات وب

سلام !

اول بگم که همه رو خوندم ولی کامنت نذاشتم ! چرا ؟ والا سرعت کامپیوترم باز پایین اومده اصن اعصابمو خرد میکنه موقعی که ازش استفاده میکنم ! :/ با گوشی میخونم ولی راستش تنبلیم میاد کامنت بذارم ... خلاصه عذرخواهی منو بپذیرید ! (البته الان کامپیوترم سرحاله و خوب داره همراهیم میکنه )

دیروز صب رفتم آزمون ظهر برگشتم خونه دیدم مامانم حالش خوب نیس اصلا حالت تهوع داشت و از صبح هم چیزی نتونسته بود بخوره ! هر چقدر ظهر اصرار کردم بریم دکتر قبول نکرد و گفت بخوابم خوب میشم ! مامانم رفت خوابید منم رفتم پایین ! ساعت نزدیک 4 اینا بود اومدم برای خودم چایی ببرم بابام گفت فلشو بزن تلویزیون این برنامه مناظره رو ضبط کن برام :/ فلش رو وصل کردم ولی ضبط نکرد ! نمیدونستم مشکل چیه ! با خودم فکر کردم برم مبدل دیجیتالمون رو بیارم وصل کنم به این تلویزیون با اون ضبط کنیم ! اونم آوردم بازم نشد رفتم جعبه مبدل رو پیدا کردم کابل HDMI رو آوردم وصل کردم ... این کارو خودمم نمیدونم دقیقا با چه هدفی انجام دادم ولی خب میخواستم در کل یه کاری کرده باشم بازم به نتیجه نرسیدم و آخر سر مبدل رو برداشتم بردم تو اتاق و باز تلویزیون قبلی رو سر هم کردم ! کانال یابی کردم و بالاخره با کلی ور رفتن با سیماش تونستم تصویر رو درست کنم دقیقا شروع برنامه کارم تموم شد و رفتم پایین ! باز یکم بعد اومدم بالا نشسته بودم باز چایی میخوردم که مامانم بدتر شده بود دیگه رضایت داد یه سر بره اورژانس ! خلاصه مامانم و بابام پاشدن رفتن من موندم تک و تنها ! در حال خفه شدن بودم ! پاشدم هاردم رو آوردم وصل کردم به تلویزیون و فیلمای مدرسه رو نگاه کردم ! وااای چه فیلمای ضایه ای داریم رسیده بودم به فیلمی که از بچه ها بعد از امتحان نهایی زیست سال سوم گرفته بودم ! خیلی خوب بود ! با اکثر بچه ها درباره امتحان و سختی و آسونیش حرف زدم ! آخر سر یهو دوربین رفت رو آسمون و درخت ، تو اون لحظه ویدا داشت منو کشون کشون میبرد و میگفت بسه بیا بریمممم تو همین لحظه بود که در زدن ! ینی یه جوری از جام پریدم و فیلمو بستم که فکر نکنم کسایی که فیلمای ناجور نگاه میکنن تا این حد بترسن تا حالا نذاشتم کسی فیلم ها و عکسای مدرسم رو ببینه ! مثلا اگه مامان بابام بعضی از اون فیلم هارو ببینن اسم منو از شناسنامشون خط میزنن ولی خودم عاشقشونم خانم همساده بود ! انگار تنها من نبودم که حوصلم پوکیده بود ! با نوه اش نیوشا سه تایی نشستیم به حرف زدن ! هر کی یه جمله میگفت و بعد سه تایی میگفتیم یادش بخیر ! حسابی رفتیم تو سال های بچگی ! پارک رفتن هامون ... بازی کردنامون ... دعواهامون ... شب نشینی هامون رو پشت بوم و ... ! همین شد که با نیوشا قرار گذاشتیم امشب بریم پشت بوم ! حالا قراره به سارام زنگ بزنم اگه شد اونم بیاد ! ما فک کنم یک سوم بچگیمون رو پشت بوم بودیم

تو همین حال و هوا بودیم که مامانم اینام رسیدن حالش بهتر شده بود ! گویا اون پرستاری که اومده سرم مامانم رو وصل کنه فکر کرده که آقای پدر، پسره مامانمه هیچوقت سن یک خانم رو تخمین نزنید خیلی کار خطرناکیه تو مراسم پدربزرگم یه خانمه فکر میکرد من خواهر بزرگترم و آبجیم از من کوچیک تره ! واقعا مگه میشه همچین چیزی عاخه !! 10 سال اختلاف سنی رو چیکارش کردی تو عاخه نامرد

+ من جدیدا خیلی بد پس انداز شدم :/ اصن پول تو دستم نمیمونه ! امروز قرار بود برم از سارا جزوه بگیرم ! به مامانم گفتم بیا بریم یه دوری بزنیم ! دور زدن ما همانا و خالی شدن جیب من همانا ! اصلا من نباید پامو از خونه بذارم بیرون

+ اینو یادم رفت بگم ! بابام اینا که برگشتن اومد بهم گفت بیا این مناظره رو باز کن نگاه کنم ! رفتم دیدم ای بابا خود به خود وسط برنامه ضبطش قطع شده و بقیش نیست ! حیف اون همه زحمتی که من کشیدم

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 22:37

صفحه بندی