
عصر هم دعوت بودیم عروسی ! عروسی کی ؟ همکار شوهر خواهرم
رابطش با من یکی خیلی نزدیکه خدایی ! از اولش نمیخواستم برم ولی خواهرم اصرار کرد و قبول کردم ! دیروز بعد از اینکه از اداره اومدم با مامانم حرفم شد ! در حد 2-3 جمله بود ولی انقدر عصبی هستم که حتی امروزم باهاش حرف نزدم ! بعد از ماجرایی که با مامانم داشتم به خواهرم پیام دادم که من نمیام و اونم کلی اصرار پشت اصرار که باید بیای و خلاصه کاملا اجباری قبول کردم ! ساعت 4 با امیرمحمد حاضر بودیم که اومدن دنبالمون و رفتیم ! نمیدونم شما هم همچین رسمی دارین یا نه ولی اینجا خواهر داماد برای عروس و داماد شربت میبره ! از اونجایی که داماد خواهر نداشت خواهر عروس این نقش رو ایفا کرد ! و در حالی که خیلی شیک و مجلسی در حال رقص بود زرتی شربتا واژگون شد و علاوه بر شکستن لیوان ها لباسشم در حد یکی دو وجب به فنا رفت
بابا خوب مگه واجبه !!!!! نه ینی خیلی واجبه اون دو چیکه شربت رو بکنید تو حلق همدیگه -_- ینی بار ها شاهد این اتفاق بودم !!! حالا قضیه اونجا جالب شد که خواهر عروس خانم اصلا اعتماد به نفسشو از دست نداد و دوباره از اول فیلم رو شروع کردن
خوبه که تالار ها همیشه تجهیزات لازم برای جایگزینی رو دارن ! دیگه از چیه عروسی بدم میاد ؟
از قسمت کادو دادنش -_- مال ما که به این شکله یه نفر میکروفون رو میگیره دستش و به ترتیب اسم اونایی که کادو میدن رو میگه ! خب که چی ؟ -_- ما خیلی رسم های عجیب غریب و اعصاب خرد کنی داریم حالا فرصت بشه بازم میگم که قشنگ شاخ دربیارین
بعضیاشون قشنگه ها چون کاملا سنتیه و مال فرهنگ ماست ولی بعضیاش واقعا بی مورد و بهتره بگم فقط واسه پز دادنه !
برچسب:
نویسنده: نگین صمیمی