نماز روزه هاتون قبول باشه انشالله ...
من زنده ام خداروشکر ولی واقعا دیگه خیلی بی حوصله شدم ! این روزا عصر که میشه دیالوگ من و مامانم به این شکل شروع میشه که من میگم مامان من حوصلم سر رفته اونم میگه خب میگی چیکار کنم !
خواهشا هر کی این پستو میخونه یکم بره کنار مهر و محبت نپاچه رو سر و صورتش
+ چند وقت پیش آقای پدر یه فلش آورده بود توش پره آهنگای صد سال اخیر بود فک کنم
قرار بود آهنگا رو بریزم تو فلشش که یه نگاهی انداختم بهشون و کلی آهنگ ترکیه ای هم برای خودم جم کردم از بینشون
حالا من وقتی آهنگ ترکیه ای میذارم بابام میگه باز این اومد با این آهنگاش مغز مارو بترکونه :/ و همچنان دور بمونید لطفا احتمال برخورد مهر و محبت با چش و چالتون خیلی زیاده
حالا از آهنگا بگم ، من از دوران طفولیت عاشق ماهسون بودم اصلا هم دلیلی ندارم براش
ینی خیلی دوسش داشتما همه هم خبر داشتن فک کن خواهرم یه CD آهنگ میاورد بعد با ذوق میگفت سعیده بیا این توش ماهسون داره
آهنگا چنتاش مال ماهسون بود ، قبلا شنیده بودم ولی خب چند سال بود که من این عشق دیرین رو فراموش کرده بودم اینطوری شد که دوباره یافتمش
قشنگ معلومه من رد دادم یا بیشتر توضیح بدم !؟
+ امسال شب های قدر رو خونه بودم و نتونستم برم مصلا یا حتی مسجد محلمون ! تو خونه هم بد نبود با رادیو معارف دنبال کردم ! یادش بخیر سال های قبل میرفتم مسجد محلمون موقع برگشت از پارک رد میشدم و چون همیشه یه عده مزاحم حضور داشتن الکی گوشیمو درمیاوردم و وانمود میکردم دارم با بابام صحبت میکنم و میگفت آره آره من فلان جام بیا سر کوچه
+ مامانم باز دست و گردنش درد میکنه ، این علائم واسم خیلی آشناست ! دقیقا مث چند سال قبل که دیسک گردنش رو عمل کردن ! وای من واقعا دیگه طاقت ندارم بازم اون روز ها برام تکرار ، درسته من بروز نمیدم و ظاهرا همیشه خونسردم ولی واقعیت اینه که تو اینجور مواقع من از همه بیشتر ضربه دیدم در حالی که همه فکر کردن کاملا بیخیالم ! دیگه جدی جدی اشباع شدم طاقت خبر بد دیگه ای رو ندارم ! حالا تا وقت بگیره و بره و دکتر و مشخص بشه مشکل چیه من روزی صد بار مردم و زنده شدم :/
برچسب:
نویسنده: نگین صمیمی